عبدالله مستوفى

479

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

پولها فردا صبح در مقابل قيمت سن ، تحويل سن‌گيرها ميگشت كه آنها تا عصر خرج كنند و عصرى مجددا بصندوق برگردد . يك ماه در پاچالك مانديم ، بعد از آنكه در بوته‌هاى اين ناحيه ديگر سنى باقى نماند ، اردو را بعد از نوروز از پاچالك كنده به بهبر برديم . آنجا هم يك ماه سن‌گيرى كرده اول ارديبهشت بتهران برگشتيم . من از اين مسافرت خاطره‌هاى شيرين دارم كه اگر بخواهم همهء آنها را ذكر كنم از حدود اين كتاب خارج خواهد شد . معهذا بعضى از آنها را كه شامل طرز جريان كار است در اينجا ذكر ميكنم : دو سه روزى بود كه اردو قائم شده بود ، يكروز عصرى آقاى سردار انتصار رئيس بريگاد مركزى ( جناب مظفر اعلم ) وارد شدند . معلوم شد ايشان را با سيصد نفر از عدهء خود مأمور گرفتن سن كرده و امر داده‌اند سن را از افراد ايشان از قرار منى يكتومان يعنى به نصف قيمتى كه از عموم ميخريم ، خريدارى كنيم و در مقابل روزى نيم من نان و دو قران نقد بهريك از آنها بدهيم . از ايشان پرسيدم : « عده شما كجا هستند ؟ » گفت : « در شريف‌آباد » گفتم : « كى ميآيد ؟ » گفت : « هر وقت شما بتوانيد به آنها نان بدهيد . » گفتم : « فردا شب من ميتوانم از آنها پذيرائى كنم . » ولى عدهء ايشان فردا پيش از ظهر آمدند . قدرى اين مهمانهاى غيرمترقب كارها را درهم كرد ولى بفاصلهء يكى دو روز كار بجريان افتاد . آقاى سردار انتصار در اردوى نظامى نميماند ، در شريف‌آباد منزل داشت . هفته‌اى يك روز بديدار افراد خود به پاچالك يا بهبر ميامد . سلام در پاچالك نوروز 1296 با اواخر جمادى الاولى 1335 مطابق بود و از اين تاريخ ، تاريخ سال هجرى شمسى جانشين هجرى قمرى گرديد ، ( منبعد بقيهء شرح زندگانى خود را با اين تاريخ خواهم نگاشت . منتهى برسم زمان بجاى فروردين و ارديبهشت . . . حمل و ثور . . . مينويسم تا بفروردين و ارديبهشت برسيم ) خلاصه عيد نوروز ميرسيد ، با آقاى سردار انتصار قرار گذاشتيم در اين بيابان كه جز يك چشمهء آب و چند خانهء قشلاقى چيزى ندارد و وسيلهء تفريحى نيست ، براى عيد نوروز سلامى فراهم كنيم . بتهران نوشتم عكس شاه و شيرينى و ظرف و لوازم و شاهى سفيد و پنجهزارى و دو هزارى طلا براى عيدى افراد و كاركنان ادارى و افسران بفرستند . سردار انتصار هم دستوراتى براى رژه افراد بافسران داد و روز قبل از عيد لوازم رسيد ، چادرپوشى كه مخصوص خودم بود محل سلام مقرر شد ، در روى ميزى كه با سبزه و گل‌هاى طبيعى آرايش شده بود عكس شاه را گذاشتند ، روى آن پارچه‌اى كشيدند ، خطبهء سلامى تنظيم كرده بشيخ على مؤذن و روضه‌خوان اردو كه از تهران براى اين كار همراه آورده بودم دادم . تحويل بعدازظهر و بنابراين روز سلام فردا صبح بايد باشد ، بعد از ساعت تحويل با سردار انتصار ديدوبازديد به عمل آمد و بهمهء افسران و صاحبمنصبان ادارى پنج هزارى و دو هزارى عيدى دادم . فردا صبح صاحبمنصبان قلمى طرفين عكس شاه ايستاديم ، شيخ على